ومپیرینا، دختر جوان خونآشام اصالتاً اهل ترانسیلوانیا، دل در گرو هنر و موسیقی دارد و تصمیم میگیرد برای دنبال کردن آرزوهایش به یک مدرسهی معتبر هنرهای نمایشی در میان انسانها منتقل شود. اما ورود او به دنیای زندگان با چالشهای خطرناک و در عین حال خندهداری همراه است. او باید از یک سو اشتیاق سوزان خود به نوازندگی و اجرا را پنهان کند و از سوی دیگر، مراقب باشد تا دندان نیش و ماهیت ماوراییاش فاش نشود.
در این مسیر پرماجرا، حضور دائمی یک روح پرحرف و فضول که وظیفهی نظارت بر او را بر عهده دارد، کار را پیچیدهتر میکند. این اثر با فضایی پرانرژی، طنزآلود و در عین حال دلنشین، به کشمکشهای بلوغ، پذیرش تفاوتها و تلاش برای یافتن هویت در میان جامعهای ناآگاه میپردازد؛ جایی که موسیقی تنها زبان مشترک برای عبور از مرزهای تاریک میان انسان و خونآشام است.