یک دزد افسانهای برای اجرای بزرگترین سرقت خود — ربودن تابلوی مونالیزا — دو جوان غریبه را به همکاری دعوت میکند. اما پیش از آنکه نقشهی پیچیدهی آنها کلید بخورد، رازی تکاندهنده فاش میشود: آن دو جوان در واقع خواهر و برادری گمشدهاند و این دزد کهنهکار، پدر گمشدهی آنهاست.
این خانوادهی ازهمپاشیده که ناخواسته دوباره دور هم جمع شدهاند، حالا باید پیش از فرارسیدن موعد سرقت، زخمهای کهنه و کینههای قدیمی را کنار بگذارند و به نوعی زبان مشترک پیدا کنند. هدف بزرگ آنها ربودن مشهورترین شاهکار هنری جهان است، اما بزرگترین تهدید نه سیستمهای امنیتی موزه، بلکه احتمال نابود کردن یکدیگر پیش از شروع کار است. داستان با تلفیقی از تعلیق، شوخطبعی و پویاییهای عاطفی پیچیده پیش میرود تا مشخص شود آیا پیوندهای خونی میتوانند بر هرجومرج این نقشه غلبه کنند یا خیر.