در اعماق سایهسار شهر بمبئی، قاتلی سریالی پرسه میزند که نه میشنود و نه سخن میگوید. او در سکوتِ مطلقِ دنیای خویش، تنها یک صدا را میشنود: نجواهایِ خواهرِ ازدسترفتهاش که همچون راهنمایی شیطانی، او را به سوی ارتکابِ جنایتهای هولناک میراند. این پیوندِ شوم میانِ برادر و روحی که در ذهنِ او زنده مانده، منجر به سلسله قساوتهایی میشود که خیابانهای پرجمعیتِ بمبئی را به وحشت میاندازد. «بیبی آدمکش» روایتی از تاریکیِ درونی است؛ جایی که ناتوانی در برقراریِ ارتباط با جهانِ بیرون، فضا را برایِ تسلطِ صداهایِ ذهنی و انگیزههایی فراتر از درکِ منطق هموار میکند. هر قتل، حلقهای است در زنجیرهی رازآلودِ گذشته که این قاتلِ خاموش میکوشد با خون آن را بپوشاند. در این فضایِ خفقانآورِ جنایی، روشن میشود که گاهی بزرگترین و هولناکترین جنایات، از سکوتِ محضِ یک ذهنِ تسخیرشده زاده میشوند.