در حالی که جهان در آستانهی فروپاشی ناشی از برخورد یک سیارک مرگبار قرار دارد، «ایتن نیکولز» با فقدانی عمیق روبرو است: از دست دادن پدرش. او در میانهی هرجومرج و فروپاشی ساختارهای اجتماعی، کنترل بزرگترین گلخانهی کشور را در دست دارد که شاید آخرین پناهگاه حیات باشد. ایتن نه تنها با تهدیدِ از بین رفتن تمدن، بلکه با تنهاییِ سنگین و خیانتهای شخصی که در این دوران بیقانون رخ میدهد، دست و پنجه نرم میکند. در اوج ناامیدی، شنیدن صداهایی مبهم از رادیو، جرقهای از امید را در دل او روشن میکند؛ صداهایی که او را به دنیایی دیگر و معنایی تازه از بقا پیوند میدهند. این اثر، روایتی است از تلاش برای حفظ جوهر انسانی و جستوجوی معنا در میانهی ویرانی و تاریکی مطلق.