این اثر، روایتی است درهمتنیده و تکاندهنده که میان سه نسل یا سه سرنوشت، پیوند خونی و روانی برقرار میکند. داستان با پیوندِ مربی شنا، دختر خشن هفتسالهاش و دو شخصیت دیگر آغاز میشود که بیست سال بعد، در میانهی ویرانیهای ناشی از مرگهای انفرادی، دوباره در هم گره میخورند. محوریت اصلی داستان، حضور سایهوار یک «مادر» است؛ مادری که نه به عنوان نماد مهر، بلکه به عنوان عاملی که هر یک از این شخصیتها را به درون یک «جهنم شخصی» کشانده، عمل میکند. اتمسفر فیلم، سرد، سنگین و سرشار از اضطراب روانی است. فیلم به جای تمرکز صرف بر جنایت، به واکاوی ریشههای رفتاری، آسیبهای دوران کودکی و چگونگی شکلگیری شخصیتهای آسیبدیده در سایهی قدرتهای مخرب خانوادگی میپردازد. این اثر، مطالعهای است بر تکرار الگوهای ویرانگر و تقابل میان بقا و فروپاشی روحی در کالبدِ روابط انسانی.